این مطلب ۱۲۱ بار خوانده شده

سبك زندگي؛ عرصه تغييرات فرهنگي

نسخه مناسب چاپ

ويژگي عيني بودن سبك زندگي به عنوان بيروني ترين لايه ي فرهنگ ،باعث مي شود تا در برخورد با فرهنگ هاي ديگر پيش از هر بعد و جلوه ي ديگري از فرهنگ به چشم آيد و از اين روي به عنوان شاخص آن فرهنگ بازشناخته مي شود.

سبك زندگي در يك معناي عام و نه بر اساس آن چه در متون مطالعات فرهنگي به عنوان مساله اي پست مدرن شناخته مي شود؛ به عنوان تظاهرات بيروني و علني فرهنگ هر جامعه اي قابل ارزيابي است. فرهنگ هر گروه، اجتماع و يا جامعه اي در بردارنده ي عناصر و اجزايي در ابعاد و لايه هاي گوناگون است كه تجلي و ظهور عيني و بيروني آن در قالب رفتارها و تعاملات افراد با سايرين و نيز در شوون و ابعاد مادي فرهنگ نظير معماري، شهرسازي، نوع پوشش، رفتار مصرفي و ... قابل رويت است. سبك زندگي در اين روايت ظهور عيني و ملموس لايه هاي دروني فرهنگ يعني باورها و ارزش هاي آن فرهنگ مي باشد. روابط و تعاملات ميان لايه هاي مادي و غيرمادي فرهنگ و يا لايه هاي بيروني و دروني آن همواره يك سويه و تعين يافتگي آن ها همواره از درون به بيرون و از لايه هاي معنايي و غيرمادي به لايه هاي مادي نيست؛ به عبارت ديگر نبايد تصور بر اين باشد كه لايه هاي دروني و معنايي فرهنگ يعني نظام اعتقادي و ارزش هاي آن تعين يك سويه ي سبك زندگي به عنوان لايه ي مادي فرهنگ را رقم مي زند، بلكه در شرايطي لايه هاي بيروني و مادي فرهنگ نيز بر لايه هاي دروني و معنايي آن تاثيرگذار بوده و اساساً رابطه ي ميان ابعاد گوناگون و لايه هاي مختلف آن بايد بايد دو سويه و ديالكتيكي كه در آن اجزا و ابعاد داراي برهم كنش هايي با يكديگر مي باشند به تصوير كشيده شود. بر اين اساس سبك زندگي تنها از عوامل دروني فرهنگ ناشي نشده و تغيير در آن مي تواند به عواملي خارج از فرهنگ بومي نسبت داده شود كه در نهايت اجزاي ديگر را نيز متاثر خواهد ساخت.

اهميت سبك زندگي ، باعث شده است تا قدرت هاي امپريالستي و كشورهاي داراي توفق اقتصادي در راستاي تامين منافع به ويژه اقتصادي خود عمده همت خود را معطوف به تغيير سبك زندگي اين جوامع ديگر نمايند.

ويژگي عيني بودن سبك زندگي به عنوان بيروني ترين لايه ي فرهنگ باعث مي شود تا در برخورد با فرهنگ هاي ديگر پيش از هر بعد و جلوه ي ديگري از فرهنگ به چشم آيد و از اين روي به عنوان شاخص آن فرهنگ بازشناخته مي شود؛ اين در حالي است كه لايه هاي دروني تر فرهنگ، نظير ارزش ها يا نظام اعتقادي و باورهاي آن، كه دروني ترين لايه ي هر نظام فرهنگي است و هسته ي سخت آن را تشكيل مي دهد در اين تعاملات كمتر به چشم آمده و جز در تحليل هاي تخصصي و علمي معمولاً از سوي عموم توجه چنداني به آن نمي شود.

مساله ي ديگر درباره ي سبك زندگي هر فرهنگ و جمعي اين است كه از يك سو به علت اين كه خود همواره در حال تغيير و تحول است و در گذر زمان و به ويژه در فرهنگ هاي پويا متناسب با شرايط زماني و مكاني متحول مي شوند و انعطاف پذيري بيشتر آن به نسبت ساير ابعاد و لايه هاي فرهنگي، در برخورد با فرهنگ هاي غير عمدتاً بيش و پيش از ساير ابعاد تحت تاثير قرار گرفته و تغيير مي كند. به عبارت ديگر تغييرات فرهنگي در اثر تبادلات يا برخوردهاي بين فرهنگي عمدتاً از لايه و مظاهر مادي فرهنگ و سبك زندگي شروع مي شود و پس از آن ساير ابعاد و لايه هاي فرهنگي را تحت تاثير قرار داده و تغيير مي دهد.

نتيجه اي كه بر نكات اخيرالذكر مترتب مي شود اين است كه بخش عمده اي از تغييرات فرهنگي اي كه در جوامع و اجتماعات مختلف به وقوع پيوسته و فرهنگ بومي آن ها را به چالش مي كشد عمدتاً در شروع تحولات و تغييرات در سطح مادي فرهنگ و لايه ي رويي آن رخ مي دهد و منجر به تغيير سبك رفتاري بخشي از افراد جامعه در حوزه هايي خاص مي گردد. اين تغييرات در قالب فرآيندهاي اجتماعي گوناگون فراگير مي شود و به تدريج رفتارهاي بخش غالبي از اعضاي جامعه را شكل خواهد داد. از سوي ديگر از آن جايي كه فرهنگ و فرآيندهاي فرهنگي در قالب و چارچوب سيستم و نظام قابل تحليل و ارزيابي است، تغيير در اين لايه از فرهنگ نمي تواند فارغ از برهم كنش با، و تاثير بر ديگر لايه هاي دروني تر فرهنگ و به ويژه ارزش هاي بنيادين آن فرهنگ، و در مراحل بعد نظام باورها و اعتقادات آن باشد. بر اين اساس مي توان گفت تغيير در نظام رفتاري و سبك زندگي نمي تواند به دور از تغيير در نظام ارزشي و شناختي انسان باشد؛ هر چند تقدم و تاخر آ ن ها و چگونگي عامليت و نيز مكانيسم تاثيرات متقابل ميان آن ها، به ويژه در نسبت با اقشار و طبقات مختلف اجتماعي و جايگاه آن ها در نظام قشربندي هر اجتماع يا جامعه اي سخني مناقشه برانگيز و داراي وجوه و پارامترهاي مختلفي خواهد بود.

در مجموع اهميت سبك زندگي و ويژگي هاي برشمرده شده براي آن، باعث شده است تا قدرت هاي امپريالستي و كشورهاي داراي توفق اقتصادي در راستاي تامين منافع به ويژه اقتصادي خود در ساير جوامع و در برخورد با فرهنگ هايي كه زمينه هاي اعتقادي و ارزشي و در پي آن نظام رفتاري آن ها در جهتي مخالف با منافع اين قدرت ها قرار دارد؛ و نيز از آن جايي كه تجربه ي آن ها در طول سال هاي طولاني استعمار و استثمار ساير جوامع آن ها را به اين نكته واقف ساخته كه تغيير اصول اعتقاد و ارزش هاي بنيادي فرهنگ به عنوان هسته ي سخت فرهنگ آن ها حداقل در كوتاه مدت ممكن نبوده و با مقاومت هايي همراه است و به عبارت ديگر اعمال تغيير از درون به بيرون با ممانعت اين فرهنگ ها روبرو مي شود، و اين گونه تغييرات معمولاً در بلند مدت و در فرآيندهاي بين نسلي به ثمر مي نشيند، عمده همت خود را معطوف به تغيير سبك زندگي اين جوامع نموده و درصدد ترويج و نهادينه سازي آن شيوه هايي از زندگي بر مي آيند كه تامين و تضمين كننده ي منافع آن ها در كوتاه مدت و بلندمدت باشد.

درباره ي خاص جامعه ي ايران نيز اين نكته فراموش ناشدني است كه تعارض ايدئولوژيك آن با غرب و قدرت نرم آن كه ثمره ي انقلاب شگرف اسلامي است، ماهيت فرهنگ مادي غرب را به چالش كشيده و با آن به مبارزه برخاسته است. از اين روي موقعيت جامعه و فرهنگ اسلامي ايراني براي نظام امپرياليستي دغدغه اي اساسي و مساله اي حياتي به شمار مي آيد. علاوه بر اين فراگيري و اشاعه ي آثار و پيامدهاي انقلاب اسلامي به ساير جوامع و گسترده شدن ميدان منازعه و درگيري به گستره ي تمدني، احساس خطر فرهنگ و تمدن مادي غرب را شدت مي بخشد. از همين روي است كه تلاش براي استحاله ي فرهنگي و ارزشي جامعه ي ايران به صورت خاص در دستور كار غرب و امپرياليسم جهاني قرار مي گيرد. در اين منازعه، در حالي كه قدرت و برتري ايدئولوژيك فرهنگ و تمدن اسلامي با توجه به بحران ايدئولوژي هاي رو به اضمحلال غربي، نقطه ي اتكا و برتري فرهنگ اسلامي به شمار مي رود؛ در وجه مقابل اما قدرت غرب در نظام سازي اجتماعي و ساماندهي سبك هايي از زندگي است كه در ذيل فرهنگ لذت گراي غربي و با داعيه ي جهان شمولي و عام بودن در لواي شعارهاي دلفريبي چون توسعه و رفاه به ساير جوامع گسيل داشته است. اين مساله يعني نظام سازي اجتماعي و رواج يافتن سبك زندگي متناسب با فرهنگ اسلامي به علت عدم حضور دين در مصدر اجتماعي و سياسي جامعه در دوره اي طولاني از مسايلي است كه خلاي نظري و عملي آن به شدت احساس مي شود.

تغيير در سبك زندگي علاوه بر آن كه در كوتاه مدت منافع امپرياليسم جهاني را برآورده مي سازد، در بلند مدت نيز در جهت رقابت و تعارض ايدئولوژيك آن با فرهنگ اسلامي داراي كاركرد است.

اما سبك زندگي چرا مهم است؟ و چرا بايد به آن توجه داشت؟

پذيرش يك سبك زندگي جديد متفاوت از آن چه تاكنون رواج داشته و مورد پذيرش عموم جامعه بوده، در اولين مرحله منجر به جابجايي نيازها و تغيير اولويت هاي افراد و بالتبع تغيير هنجارها و نظام رفتاري جامعه مي شود. در مرحله ي بعد اما ارزش هاي كاربردي و روزمره ي جامعه تحت تاثير قرار گرفته و تداوم اين فرآيند سرانجام و از آن جايي كه نظام شناختي و ارزشي انسان هيچ گاه تعارض ميان انديشه و عمل و يا عقيده و رفتار را برنمي تابد و در صدد يكسان سازي عقيدتي و شناختي و همسان سازي عقيده و رفتار برمي آيد، به تدريج ارزش هاي بنيادين جامعه و در نهايت نظام عقيدتي و هسته ي سخت فرهنگ را در راستاي تغييرات اعمال شده در سطوح بيروني فرهنگ جرح و تعديل مي كند.

بنابراين تغيير در سبك زندگي علاوه بر آن كه در كوتاه مدت منافع امپرياليسم جهاني را برآورده مي سازد، در بلند مدت نيز در جهت رقابت و تعارض ايدئولوژيك آن با فرهنگ اسلامي داراي كاركرد است.

در مقابل تغيير در سبك زندگي آن هم در يك فرآيند تدريجي و بطئي كه در غالب مواقع و در بادي امر از حوزه هايي از رفتار افراد رخ مي دهد كه در منطقه الفراغ فرهنگ ها تعريف شده است (مثلاً شيوه ي مصرف) و فرهنگ ها براي آن ها دستورالعمل مشخص و نظام هنجاري معين و سخت گيرانه اي ندارند. با كمتر مقاومتي مواجه شده و راحت تر مورد پذيرش قرار مي گيرد.

نكته اي كه در اين ميان لازم به يادآوري است اين كه تمركز غرب براي تغيير سبك زندگي و نظام رفتاري جوامع غير و به ويژه جوامع اسلامي خاصه جامعه ي ايران به معناي عدم تدارك براي ساير ابعاد اين جنگ فرهنگي و تلاش براي تغيير و استحاله ي آن ها نيست؛ بلكه برعكس امپريالسم جهاني به سردمداري ايالات متحده ي آمريكا، جنگ عقيدتي و ارزشي عليه فرهنگ اسلامي را در ابعاد عقيدتي و ارزشي آن در دستور كار داشته و به ويژه در چند سال اخير شدت بخشيده است؛ اگر چه توفيق آن در اين بعد به اندازه ي لايه ي هنجاري فرهنگ قرين موفقيت نبوده است. راز اهميت سبك زندگي و نيز عدم موفقيت غرب در ساير ابعاد اين جنگ فرهنگي در نكته نهفته است كه عقايد و ارزش هاي نوظهور و جديد بدون داشتن زمينه و پيشينه ي لازم همواره از سوي فرهنگ ميزبان با مقاومت مواجه شده و پس رانده مي شود.

در اين حالت فرهنگ ميزبان با درك تعارض ها كه خود را به صورت عريان آشكار مي سازند، دفاع لازم را از نظام عقيدتي و ارزشي خود به عمل مي آورند. اين مقوله به ويژه براي فرهنگ غني و مستحكم و عقلاني شيعه صادق است. در مقابل تغيير در سبك زندگي آن هم در يك فرآيند تدريجي و بطئي كه در غالب مواقع و در بادي امر از حوزه هايي از رفتار افراد رخ مي دهد كه در منطقه الفراغ فرهنگ ها تعريف شده است (مثلاً شيوه ي مصرف) و فرهنگ ها براي آن ها دستورالعمل مشخص و نظام هنجاري معين و سخت گيرانه اي ندارند با كمتر مقاومتي مواجه شده و راحت تر مورد پذيرش قرار مي گيرد. از اين روي به نظر مي رسد سبك زندگي به عنوان مجراي آسيب پذير فرهنگ اسلامي در برابر غرب به حساب مي آيد كه بايد در جهت ترميم آن گام برداشت.

در عين حال اما پرداختن به مقوله ي سبك زندگي وراي برخي شعارزدگي هايي كه متاسفانه از سوي برخي دامن گير منويات رهبر معظم انقلاب مي شود، الزاماتي دارد كه پرداختن به آن مجالي ديگر مي طلبد.

منابع:

۱. پهلوان، چنگيز (۱۳۹۰): فرهنگ شناسي: گفتارهايي در زمينه فرهنگ و تمدن، تهران: نشر قطره

۲. گل محمدي، احمد (۱۳۸۹) : جهاني شدن، فرهنگ، هويت، تهران: نشر ني

Peterson, R.‎ (1999)‎: Social Problems, New Jerecy: prentice-Hll.‎3.‎

۴. Friedman, J.‎ (1994)‎: Cultural Identity & Global Process, London: SAGE

۵. Silverman, M.‎ (1999)‎: Facing Postmodernity, London: Routledge

نويسنده: محمد آقابيگي كلاكي؛ كارشناس فرهنگي/پایگاه اطلاع رسانی بسیج

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.